شهید والامقام محمودی در وصيتنامه اش براي همه پيام داده است. به پدر مي گويد: همچون امام زين العابدين(ع) كه پيام رسان خون سيد الشهدا(ع) بود، پيام رسان من باشيد. به مادر مي گويد: با مشت گره كرده بگويد به من تسليت نگوئيد بلكه تبريك بگوئيد. وي در شب شنبه 14 آذر 59 ساعت 11 شب نوشته است: بدانيد! بخدا دست زدامان امامم نكشم، اگر دست ببرند و بر آرندم پوست. برجنازه ام پدرم نماز بخواند مادرم در مرگ من خندان باشد. شهيد سيد مصطفي خطاب به مسئولان مملكتي مي گويد: اي مسئولين مملكتي! شمائيكه اين پست و مقام را شهدا به شما دادند و پشت ميزي نشستيد كه با خون شهدا و از جان گذشتگي آنها به شما رسيده است، بدانيد و آگاه باشيد كه از اين خون خوب پاسداري كنيد. در نامه اي در تاريخ 8/10/59 به پدرش مي نويسد: از خدا بخواهيد يا شهيد شوم و شهادت نصيب من شود يا اينكه پيروز شويم و به خانه برگردم.
آلبوم عکسهای شهید محمودی
طلبه شهید سید مصطفی محمودی و همرزمش
طلبه شهید سید مصطفی محمودی و برادرش حاج سید محسن محمودی
طلبه شهيد سيد مصطفي محمودي
طلبه شهيد سيد مصطفي محمودي گل سرسبد خاندان امام جمعه محترم شهرستان ورامين مي باشد. فرزندان امام جمعه محترم شهرستان تماماً از عناصر تاثيرگذار در دوران انقلاب، دفاع مقدس و تمامي عرصه هاي دفاع از ارزشهاي اسلام بوده و هستند. همسر مكرمه ايشان مرحومه حاجيه خانم صديقه سادات صوابكار بانويي پاكدامن، شجاع و مجاهد پرور بود، لذا در دامان اين مادر بزرگوار چنين فرزندان خدوم و مجاهدي پرورش مي يابند. ولي در ميان اين فرزندان سيد مصطفي گلي معطّر بود كه خداوند خريدار خونش گرديد.
وي در سال 1336 در گلپايگان متولد شد. وي در دوران نوجواني در مجالس اهلبيت با نغمه زيبايش مديحه سرايي مي كرد. او در سال 1356 ديپلم رياضي خود را دريافت كرد و به خدمت سربازي اعزام شد. به فرمان امام راحل(ره) جزو اولين گروههاي فراري از پادگان بود و پس از پيروزي انقلاب به پادگان مراجعت نمود.
شهيد سيد مصطفي در دوران مبارزه با رژيم در برپايي تظاهرات، پخش نوارها، اعلاميه هاي حضرت امام(ره) فعال بود.
وي پس از پيروزي انقلاب درجهت استقرار امنيت در كميته انقلاب اسلامي فعاليت مي كرد، جهت كمك به كشاورزان در دروكردن گندم حضور مي يافت، مبلغين را جهت ارشاد و هدايت مردم به روستاهاي ورامين مي برد. اين شهيد بهمراه تعدادي از دوستان بويژه سيد هادي احمدي به كمك زلزله زدگان قائن در استان خراسان رفت.
شهيد سيد مصطفي محمودي بخاطر علاقمندي به علوم حوزوي به قم عزيمت كرد و مشغول تحصيل علوم ديني گرديد. ولي با شروع جنگ تحميلي وي از طريق بسيج قم به جبهه اعزام شد. شهيد سيد مصطفي با حضور در گروه جنگهاي نامنظم شهيد چمران به دفاع از انقلاب و كشور پرداخت بالاخره وي با همرزمانش در 19/12/59 در جبهه مالكيه، سوسنگرد به شهادت رسيد. وي 20 روز قبل از شهادتش مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفته ولي پس از معالجه دوباره عازم جبهه شد و بالاخره به لقاي پروردگارش شتافت.
پيكر وي پس از تشييع باشكوه در شهر مقدس قم پس از طواف در حرم كريمه اهلبيت حضرت معصومه(س) و بعد از اقامه نماز بر پيكرش توسط پدر صبورش در گلزار شهداي شيخان قم بخاك سپرده شد.
پيامها و خاطراتي از شهيد
بخاطر علاقه شديد به حضرت امام(ره) عكسي را قبل از شهادتش روي تخته اي چسبانده بود و وصيت كرده همان عكس را بر سر مزارش نهاده و با خط درشت زير آن بنويسند :
يگانه فلسفه قيام حسين اين است
كه مرگ سرخ به از زندگي ننگين است
در آخرين باري كه شهيد به ورامين آمد دندانش درد مي كرد. به وي گفتند جهت معالجه به دكتر مراجعه كند اما وي گفت: شايد ديگر نيازي به معالجه دندان نباشد!
هنگامیکه شهيد سيد مصطفي محمودي فرزند آیت ا... محمودی براي آخرين بار از منزل خارج شد و خداحافظي كرد، با نگاه خاصي گفت: مي روم راه كربلا را باز كنم.آري او و همرزمانش رفتند و امروز ملت ما عزتمندانه زائر كربلاي حسيني هستند
بدن شهيد در اثر انفجار سنگر متلاشي و سوخته شده بود، لذا عليرغم اصرار مادر و نزديكانش براي زيارت پيكر وي، اجازه ندادند كه نزديكان آن پيكر را ببينند. آري او همانند جدش سيد الشهدا(ع) با بدن قطعه قطعه به ديدار خدايش شتافت
وي كه از جبهه برمي گشت از مظلوميت رزمندگان اسلام، كمبود تجهيزات و خيانتهاي بني صدر مي گفت و گاهي اشك مي ريخت.
شهید والامقام محمودی در وصيتنامه اش براي همه پيام داده است. به پدر مي گويد: همچون امام زين العابدين(ع) كه پيام رسان خون سيد الشهدا(ع) بود، پيام رسان من باشيد. به مادر مي گويد: با مشت گره كرده بگويد به من تسليت نگوئيد بلكه تبريك بگوئيد. وي در شب شنبه 14 آذر 59 ساعت 11 شب نوشته است: بدانيد! بخدا دست زدامان امامم نكشم، اگر دست ببرند و بر آرندم پوست. برجنازه ام پدرم نماز بخواند مادرم در مرگ من خندان باشد
شهيد سيد مصطفي خطاب به مسئولان مملكتي مي گويد: اي مسئولين مملكتي! شمائيكه اين پست و مقام را شهدا به شما دادند و پشت ميزي نشستيد كه با خون شهدا و از جان گذشتگي آنها به شما رسيده است، بدانيد و آگاه باشيد كه از اين خون خوب پاسداري كنيد.
در نامه اي در تاريخ 8/10/59 به پدرش مي نويسد: از خدا بخواهيد يا شهيد شوم و شهادت نصيب من شود يا اينكه پيروز شويم و به خانه برگردم.
در آخرين باري كه شهيد به ورامين آمد دندانش درد مي كرد. به وي گفتند جهت معالجه به دكتر مراجعه كند اما وي گفت: شايد ديگر نيازي به معالجه دندان نباشد!
در آخرين باري كه شهيد به ورامين آمد دندانش درد مي كرد. به وي گفتند جهت معالجه به دكتر مراجعه كند اما وي گفت: شايد ديگر نيازي به معالجه دندان نباشد!
در آخرين باري كه شهيد به ورامين آمد دندانش درد مي كرد. به وي گفتند جهت معالجه به دكتر مراجعه كند اما وي گفت: شايد ديگر نيازي به معالجه دندان نباشد!
مناجات نامه شهيد
وي در مناجات نامه اي در 24/9/59 مي نويسد:
خدايا! از تو مي خواهم مخلصانه و صميمانه مي خواهم كه اگر اين خون ناقابل من باعث مي شود درخت تنومند اسلام آبياري شود پس هر چه زودتر راضيم به رضاي تو. و اگر قرار است من زنده باشم و پيروزي اسلام را ببينم باز هم راضيم به رضاي تو. ولي خدايا! تو خود مي داني و از دل همه آگاهي كه شهادت سرخ را ارج مي نهم و ميل من و معشوق من و هدف من شهادت است، و از تو مي خواهم مرا به درجه رفيعه شهادت برساني
اي كساني كه پس از مرگ و شهادت سرخ من اين نامه را مي خوانيد،بهوش باشيد، من در موقع شهادت مشتم را گره كرده بودم و دهان را باز كرده بودم و سينه ام را سپر و با اين اعمال به دشمنم فهماندم كه ما از مرگ نمي ترسيم ما كاروان لقاء الله هستيم، ما لشگر خدا هستيم.